رویکردکینزی ادعاهای متداول در میان متفکران کلاسیک و نئوکلاسیک درمورد خود تنظیمی بازار را به نقد میکشد. او این ادعا را که نظام بازار بدون نظارت دولت میتواند امکانات بالقوه مولد جامعه را کاملاً مورد استفاده قرار دهد، زیر سوال میبرد. رویکردکینزی به بی ثباتی فرایند بازتولید و رشد دراقتصاد سرمایه داری میپردازد. کینز هم بر ضد مفهوم تعادل، که مشخصه اقتصاد اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود و هم بر ضد مفهوم دست نامریی مورد علاقه آدام اسمیت استدلال میکرد.